على اكبر دهخدا
1050
امثال و حكم ( فارسى )
باب ص . صابون از جامه كاست جامه ز صابون * ( جانم از تن چو تن ز جان شده كاهان . . . ) مرحوم اديب . صابون بپاى ( يا ) زير پاى كسى ماليدن . او را فريفتن . صابونش بجامهء كسى خوردن . زيان و آسيبش به دو رسيدن . صابونش بجامهء همه خورده است . همه كس را فريفته است . به همه زيان رسانيده است . نظير : تل پاك نگذاشته . صاحبا در شب سعادت خواب * مكن و روز نيك را درياب . اوحدى . صاحبان ترياق را جرات بر تناول زهر از روش حكمت نيست . صاحب الاخيار تا من الاشرار . على عليه السلام . با نيكان همنشين شو از بدان ايمن نشين . صاحب البيت ادرى بما فى البيت . كدخدا بكالا آگاهتر . صاحب الحق احق بمتاعه . از العراضه . صاحب درد باش تا بدرمان برسى . جامع التمثيل . صاحب راه كنار راه . نظير : محتسب در بازار است . صاحب خليلك ما بدالك نصحه * فاذا بدالك غشه فتبدل . صاعقه گردد همى وسيلهء باران * ( باران كان رحمت خداى جهان است . . . ) ابو حنيفه اسكافى . صالح و طالح متاع خويش فروشند * ( . . . تا چه قبول افتد و چه در نظر آيد . ) حافظ . صام حولا و شرب بولا . نظير : روزه گرفتن و با فضله سگ افطار كردن . صباح خاستم خضرى ببينم به خرسى دچار شدم . از مجموعهء امثال هند . صبا ز من بحريفان زير دست آزار * بگو كه كاركنان فلك زبردستند . آذر . صبح آوازش بلند مىشود . دزدى پى ديوار خانهء را به آرامى مىكند صاحب خانه سر از بام بركرده پرسيد چه ميكنى ؟ گفت دهل ميزنم . سؤال كرد بدين آهستگى چرا ؟ جواب داد . . . اين مثل بشنو كه شب دزد عنيد * در بن ديوار حفره مىبريد نيم بيدارى كه او رنجور بود * طقطق آهستهاش را مىشنود رفت بر بام و فرو آويخت سر * گفت او را در چه كارى اى پدر خير باشد نيم شب چه ميكنى * تو كهاى ؟ گفتا دهلزن اى سنى